|
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
سلام
فتنه ي چشم تو چندان ره بيداد گرفت كه شكيب دل من دامن فرياد گرفت
آن كه آيينه ي صبح و قدح لاله شكست خاك شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخي چشم تو ، كه خونريز فلك ديد اين شيوه ي مردم كشي و ياد گرفت
منم و شمع دل سوخته ، يارب مددي كه دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله ي عشاق غم انگيزتر است داد از آن زخمه كه ديگر ره بيداد گرفت
سايه ! ماكشته ي عشقيم ، كه اين شيرين كار مصلحت را ، مدد از تيشه ي فرهاد گرفت
"هوشنگ ابتهاج"

[+] نوشته شده در 85/03/01 توسط میرحسین
|