تبليغاتX
شبان عاشق
شبان عاشق
وای از دل دیوانه ام ...... این دشمن همخانه ام //// زین پس درون خانه ام ..... یا جای دل یا جای من

وقت طلاست

به وقت ایران می باشد .

پروفایل



بر سر تربت من با می و مطرب بنشین........تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
.
.
.
یارب دفتر جرم مرا روز جزا باز مکن ........... من به امید عطای تو گنه کار شدم

پیوندها
سایت استاد افتخاری 1
سایت استاد افتخاری 2
عطر سوسن - مجید
وبلاگ استاد افتخاری
حرفای قشنگ قشنگ - حسین
عاشقان علیرضا افتخاری - سعید
آوازهای بی نظیر استاد - نوید
هزاره سوم - جواد
در كوچه هاي سرگرداني - مهدي
سماع آسمان - رها....مستانه
تنبور شمس - مهدی
نگاه قشنگ - میلاد
داستانهای کوتاه - رضا
سخن عشق - روح الله نبي
عليرضا افتخاري - سلطان عشق
سرو سیمین - شهاب
وبلاگ استاد علیرضا افتخاری - مهدی
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی

پیوندهای روزانه
محاسبه گر سن شما
فانوس : آواز استاد افتخاري
ايرج بسطامي در سكوتي ابدي
سايت دل آواز
ماهنامه هنر موسيقي
هنر و موسيقي
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
آرشيو پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :
تبلیغات
 
جای بنر های شما
 
الوداع
 

با سلام

 

 

ان شاالله یکسال و نیم بعد

 

 

 

در خدمت شما دوستان هستم

 

 

 

به شرط حیات

 

 

التماس دعا



[+] نوشته شده در 85/05/29 توسط میرحسین
 
طالقان - سرزمین من / شب - قطار - کویر و صدای علیرضا افتخاری
 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

 

به قول شاعر که می فرماید :

هر نسیمی که به من بوی طالقان آرد

چون دم عیسی در کالبدم جان آرد

-------------------------------------------

تبصره : اینبار در مورد فرهنگ و ادب و هنر نوشتم ...... نه سیاست .

 اونهایی هم که دنبال مکانی برای خالی کردن عقده های سیاسی شان میگردند خدا روزیشان را جای دیگر حواله کند .

مخصوصا منورالفکرها !!!!!!؟؟؟؟؟ 

به قسمت نظرات در پست قبلی مراجعه نمایید

------------------------------------------

طالقان سرزمین من .

مهد ادب و هنر و فرهنگ .

سرزمینی خوش آب و هوا با مناظری دل انگیز از کوهستانی پر از رمز و راز .

آب و هوای شاه البرز و دل نازک دوستداران طبیعت ......... دل ها ستانده و لطف ها عطا کرده .

شبی سرد و خنک زیر کرسی در چله نابستان ....... 15 مرداد .!

سه شنبه روز میلاد علی ابن ابی طالب (ع) امیر و سلطان تمام دلهای پاک عالم بود و تعطیل !

به دنبالش روز چهارشنبه و پنجشنبه هم به رسم ما ایرانیهای از زیر کار در رو ...... تعطیل !

جمعه هم که تکلیفش این وسط روشنه .

 

خلاصه جای همه شما خالی .

 

رفتیم به دیار و زادگاه پدر بزرگانمان و به قول معروف هوایی تازه کردیم و در طبیعتی بکر و دست نخورده روح صیقل دادیم .

راستش اتفاقات جالبی در این چند روز رخ داد .

ب

ه اتفاق یکی از آشنایان رفتیم طالقان . این دوست ما از طرف شهردار طالقان (آقای تاجیک) به این منطقه خوش آب و هوا دعوت شده بود و از آنجایی که راه را بلد نبود ما را هم به لیست مدعوین اضافه کرد و ما هم از خدا خواسته با ایشان همسفر شدیم .

نزدیکیهای غروب رسیدیم به ویلای شهرداری و جاتون خالی شام مختصری در آنجا صرف شد .

فردای اون روز به اتفاق شهردار و رییس دفتر ایشان رفتیم برای دیدن مناطق دیدنی طالقان .

یکی از جاهایی که در این منطقه وجود دارد ..... منطقه ای است که در آن افرادی ساکن هستند که تقریبا هیچ ارتباطی با محیط اطراف خود ندارند ...... ولی جالب اینجاست که از تمامی وقایع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی روز دنیا آگاه هستند .

یعنی چی ؟

یعنی اینکه این افراد سالها پیش در این منطقه ساکن شدند و از اون موقع تا حالا هیچ گونه عوارض و مالیات و اینجور چیزا به هیچ مقامی ندادند ...... در نتیجه برق ندارند !

کپسول گاز به آنها نمی رسد . هیچ کدام از جوانان آنها سربازی نرفته اند و نمی روند . با افراد خارج از محیط خود به هیچ وجه وصلت نمی کنند . و از همه جالب تر به منتظران مهدی  معروف شده اند .

ورودی قریه منتظران یک دروازه کوچک وجود دارد که هیچ کس حق ندارد از این دروازه وارد حریم آنها شود .

ولی جناب شهردار یک کلید از این دروازه را داشت ...... یعنی از آنها هدیه گرفته بود .

یک نکته جالب اینکه ورود خانمها ..... در هر سن و سالی ....... به این محدوده ممنوع بود .

خلاصه ما هم که سالها از کودکی شنیده بودیم که افرادی در این منطقه زندگی می کنند و (مسلمان نیستند ) و افراد خطرناکی هم هستند و با کسی شوخی ندارند و از این جور حرفها که به واسطه ی یک کلاغ چهل کلاغ مردم شایعه شده بود ........ فرصت را غنیمت شمردیم و با ایشان همراه شدیم .

در بدو ورود ..... بعد از گذشتن از دروازه اصلی یکی از اهالی را دیدیم که به طرف ما آمد و با مهربانی و خوشرویی از ما استقبال کرد و به ما گفت چند لحظه صبر  کنید تا بگویم !!!!!!

بعد وارد شهر شد و بعد از مدتی به ما اجازه ورود داد .

اولش من تعجب کردم ولی بعد فهمیدم که با ورود تازه واردین دعوت شده که افرادی خاص هستند ....... زنها و دخترها باید همگی منطقه را خالی کنند و به خانه ها بروند !!!!

وارد شهر که شدیم .... شاید باورتان نشود  رییس آنها یک پیرمرد نورانی و مومن .... با لهجه ی غلیظ آذری به استقبال ما آمد و پشت سرش ریش سفید ها و بزرگانشان آمدند برای خوش آمد گویی .

وارد مهمانخانه ی شهر شدیم .

مکانی کوچک با دیوارهای کاه گلی و زیر اندازهای نمدی و حصیری ولی تمیز ....... بوی عطر خاصی می آمد .

در روی دیوارها چراغهای نفتی گرد سوز آویزان بود برای شب .

چند تابلوی خطاطی زیبا با دستخط یکی از افراد ده به دیوار آویزان بود .

باور کنید هزار بار لعنت فرستادم به کسانی که اینطور راجع به این بندگان خاص خدا شایعه درست کرده بودند .

بعد از پذیرایی که با میوه های خود همانها انجام شد وارد محدوده به اصطلاح ممنوعه شدیم . خیلی کنجکاو بودم ببینم چه خبره اینجا .

بعد از طی مسیری کوتاه میان یونجه زارها رسیدیم به یک درب چوبی بزرگ که آدم را یاد فیلم (روزی روزگاری) می انداخت .

در که باز شد ..... باورتان نمیشود ...... داشتم غالب تهی می کردم .

یک بهشت واقعی ...... درختهای بلند تبریزی در یک خط ... کاشته شده بودند و باغهای سیب و هلو و گیلاس ......... یک نهر بزرگ آب که از رودخانه منشا می گرفت پای درختان جاری بود .

یک گندم زار به تمام معنا که انگار بهترین مهندسان کشاورزی آنجا را طراحی کرده بودند .

یک نکنه جالب دیگر اینکه بذرهای این گندم زار از یک مکان مخصوص خریداری شده بود . به قول خودشان ما گندممان را از هرجایی خریداری نمی کنیم . اگر ذره ای سر سوزن .... حتی یک دانه آن گندم از راه حرام بوجود آمده باشد ما آنرا استفاده نمی کنیم .

گوشت خود را در چاههای مخصوصی نگاه داری می کردند که درون آن دست کمی از یخچال نداشت .

تمام ابزار آلات آنان با پیچ و مهره و پرچ به هم متصل شده بودند و از جوش استفاده نشده بود .

آسیاب آنها آبی بود و چرخ آن با نیروی آب رودخانه  به حرکت در می آمد .

کمی آنطرفتر یک اسطبل بسیار بزرگ و در عین حال بسیار تمیز وجود داشت.

شیشه های آن به قدری تمیز بود که تشخیص داده نمیشدند .

چند اسب زیبا به رنگهای سفید و مشکی و خرمایی در آنجا بود .

ولی یک اسب بسیار زیبا و جذاب به رنگ نقره ای در آن جا سوا نگهداری می شد که به تازگی یک کره هم بدنیا آورده بود .

این اسب به قدری زیبا و تمیز و سرحال بود که من به عمرم تا به حال چنین چیزی ندیده بودم .

اصل ماجرا اینجاست .

این اسب هر روز بیرون آورده میشد و هیچ کس حق سوار شدن روی آنرا نداشت . آنرا میدواندند و بعد از تمیز کردن به اسطبل بر میگرداندند .

علتش را پرسیدم .

می دانید چه گفتند ؟

 

------ این اسب متعلق به امام زمان (عج) است ------

 

آنها معتقدند که آنقدر ظهور نزدیک شده که باید تمام و کمال آماده بود .

هر روز اسبها را آماده میکنند و تمیز نگاه میدارند . به قدری آنجا جذاب بود که من دوروز بعد آنجا را درخواب می دیدم . با همان آدمها و همان شکل و شمایل .

با اینکه نه برق داشتند ...... نه تلویزیون و رادیو و نه هیچ یک از امکانات رسانه ای ....... بازهم از تمام اتفاقات روز دنیا مطلع بودند .

رییسشان چنان نوید روز موعود را می داد که انگار همین فردا حضرت ظهور میکنند.

چنان آرامشی در چهره آنها دیده می شد که من سالها حسرت چنین آرامشی را در زندگی خودم دارم .

تمیزی .... نظم ..... ادب و احترام .... بارزترین خصوصیات آنها بود .

اسطبل نگهداری اسبهای آنان  از خانه خیلی از شهریهای متمدن و متجدد تمیز تر و زیبا تر بود .

از آنجا که بیرون آمدیم .....جناب شهدار از ما جدا شد .

 

قبلش خبری جالب به ما داد و اینکه امروز یعنی 5شنبه 19/5/85 محمد رضا شجریان مهمان مردم طالقان است و دعوت شده رسمی از طرف استاد امیرخانی .... استاد خطاطی و خوشنویسی همشهری ما می باشد .

اگر برنامه های هنری شبکه 4 سیما را دنبال کرده باشید دیده اید که آثار ارزشمند خوشنویسی اساتید برجسته : امیرخانی و بوذری همراه با صدای محمدرضا شجریان چشم و گوش را نوازش میدهد .

بنده یکبار افتخار دیدار با این اساتید بزرگوار را داشته ام .

طالقان دیار بزرگمردانی است از جنس تاریخ .... هنر .... فرهنگ و تمدن بودند و نامشان جاودانه شد .

جلال آل احمد از دیار طالقان بود .

آیت الله طالقانی که در قریه گلیرد زندگی میکردند ..... در خانه ای بزرگ ولی ساده و محقر روزگار میگذراند.

داستان زیبای عزیز و نگار .... داستان دو عاشق دلداده از این سرزمین کهن زیباترین داستانهای تاریخی همپا با لیلی و مجنون ...... شیرین و فرهاد را رقم زده است .

خلاصه سخن بسیار زیاد است که چه چیزها دیدیم و چه ها شنیدیم .

ان شاالله در مجالی دیگر شرح تفصیل میکنم .

 

دو ماه پیش یک سفر به شهر تاریخی و گرمسیری (یزد) داشتم .

سفر ما با قطار انجام شد .

در شب پر عظمت کویر ....... همراه با مهتابی زیبا و دلربا ....... صدای علیرضا افتخاری چنان تاثیری بر روح و جان میگذاشت که این تاثیر را به وضوح میشد در چهره های مسافرین تماشا کرد .

 

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم .... ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب نیارم ...... رفتست قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

 

این ترانه زیبا از بلند گوهای قطار در تمام سالنها و کوپه ها پخش میشد .

خیلی از جوونها در کوپه هاشان همصدا با افتخاری بلند این ترانه را زمزمه می کردند .

لحظاتی وصف ناپذیر را رقم میزد ....... شب قطار کویر و صدای افتخاری عزیز .

آخ که چقدر دلم میخواست باز هم اون لحظات برایم تکرار می شد .

 

ای غافل از تنهایی من بی تو منم و آهی ....... در روزگار سیاهی

در خلوت آغوش تو چون دل را نبود راهی .... دیگر ندارم پناهی

 

خلاصه اینکه یک ماه دیگه به امید خدا بنده به خدمت مقدس و اجباری سربازی اعزام می شوم و احتمالا چند مدتی از شر من در امان هستید . اولش خیلی ناراحت بودم ..... ولی وقتی کمی فکر کردم دیدم هرچه زود تر برم بهتره . معلوم نیست سال دیگه چه اتفاقاتی بیفته .

مخلص کلام  ....... اگر علیرضا افتخاری رو دوست دارید باید برای من دعا کنید .

 هر جا هستید سلامت و پیروز باشید ...... در پناه حق

 

 

*امیدوارم بعضی از دوستان به خاطر خبرهایی که در مورد محمد رضا شجریان دادم ناراحت نشوند و موضع گیری نکنند .

 

عاشقان افتخاری عاشقان ادب و نزاکت هستند .

 

یا مهدی ........ عجل علی ظهورک .

 

 

این هم چند تا عکس از دیار من : طالقان

 

 

 

روستای گوران و گلیرد در طالقان 

میدان شهید فلاحی در طالقان ( زمستان)



[+] نوشته شده در 85/05/21 توسط میرحسین |
 
شرمتان باد
 

السلام علیک یا علی ابن ابی طالب

سلام دوستان .

همونطور که می دونید این روزها مهمترین و داغترین خبرها .... خبرهای حمله ی وحشیانه ی یک مشت یهودی زالو صفت به مسلمانان و به خصوص شیعیان می باشد .

یهودیهایی که موجودیتشون به طور کل در دنیا زیر سواله .

در یکی از خبرگزاریها آمده بود که هزاران مسلمان طی حملات شدید اسراییل کشته و زخمی شدند .

شک ندارم که 99% هم شیعه بودند .!!!!!!

چرا ؟

خیلی ساده است .

اگر اینطور نبود .... هیچ وقت سران کشورهای عربی از این حملات حمایت نمی کردند .

کشورهایی که دم از اسلام و سنت پیامبر می زنند و در عمل روی ابوسفیان و ابوجهل رو سفید کردند .

همان بی شرفهایی که طی نامه ای محرمانه به نخست وزیر اسراییل حمایت خود را از کشتار شیعیان لبنان به وضوح اعلام کردند به طوری که مقامات ارشد اسراییل را شوکه کرد .

 

وقتی نخست وزیر اسپانیا به عنوان یک انسان ( حتی از روی تظاهر ) چفیه به گردن می اندازد و پای تریبون حمله وحشیانه این یهودیان خونخوار را محکوم میکند ...... آنوقت این عربهای بی شرف اینطور از کشته شدن برادران مسلمان خود ابراز خوشنودی می کنند .

همین عربهایی که زاییده دست مادر استعمار (انگلستان) هستند و نطفه های کثیفشان در زمان استعمار انگلیس بسته شد .

سنی ..... شیعه .

کثیفترین حقه ی تاریخ توسط کثیفترین انسانهای روی زمین به دنیای اسلام تحمیل شد .

و حالا ....... شیعه یعنی کافر و سنی یعنی مسلمان .

هر سنی اگر در عمر خود 7 شیعه را بکشد ....... بهشت بر او واجب میشود ...... این یکی از ده ها حدیثی است که به پیامبر اسلام (ص) نسبت داده اند و از این طریق ریختن خون شیعیان را بر خود روا می دارند .

علی (ع) هنوز مظلوم است .

هنوز هم شیعه علی بودن جرم است !

الان می فهمم که چرا علی (ع) این موجودات خائن و منافق را بارها و بارها نفرین کرد .

همین عربهایی را که در جنگی نابرابر و خونبار از یک مشت کافر حمایت می کنند .

همین عربهای منافق را که خلافت را بعد از رسول خدا (ص) از آن خود دانسته و با وقاهت تمام خون مردم آن زمان را مثل زالو مکیدند .

همانهایی که برای حسین ابن علی نامه نوشتند و .............. .

شرمتان باد .

دشمنهای درجه یک اسلام .... اسراییل و انگلیس و آمریکا نیستند .

دشمنهای ما ..... خودی هستند .

شیعه کشهایی که بویی از انسانیت و آدمیت و شرف نبردند .

شرمتان باد .

--------------------------------------------------------

... ای روز آفتابی!
ای مثل چشم‌های خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز آمدنت روشن!
این روزها که می‌گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
با من بگو که آیا من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟
«دکتر قیصر امین‌پور»


الحمدلله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة علی‌ابن ابی‌طالب ـ علیه‌السّلام ـ

یا حق



[+] نوشته شده در 85/05/03 توسط میرحسین |
 
مطالب گذشته
  پدیده های موسیقی
نامه ای از طرف خدا
استراتژی ........
عجب صبری خدا دارد ......
کمی به خود بیاییم
شهر عشق
بهت و تعجب و کما و اغما و .... این همه آلبوم ؟؟؟؟؟
میراث ملی و استاد افتخاری
تو می آیی در اصفهان
الوداع
طالقان - سرزمین من / شب - قطار - کویر و صدای علیرضا افتخاری
شرمتان باد
نیاز
تقدیر از هنرمندان
خواب آرام
نشکن دلمو ....... تنگ غروب هوای تو !!؟؟
سایه
اسبان عصاري و (( انحصار گرايي موسيقي ايراني ))
عشق استاد و (( علیرضا افتخاری : عشق است ))
دوست عزیز . مجید جان . ما را در غم خود شریک بدان
 
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل به مدیر
وضعیت در یاهو


نویسنده

آرشیو موضوعی

آرشیو وبلاگ
تیر 1388
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آبان 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

نظرسنجی
جای کد نظرسنجی




Copy Right © http://nasima83.blogfa.com .:. Template Design By : GHALEBKADEH